تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۸/۰۱ - ۱۲:۴۵ کد مطلب 121749

کشیش استرالیایی که با بوکس جهان اطرافش را تحت تأثیر قرار داد!

مهمان برنامه این هفته همقصه دیوید اسمیت، کشیش مبارز استرالیایی بود. دیو اسمیت ۵۴ ساله ماجرای کشیش شدنش در محله‌ای بدنام و روی آوردن به آموزش بکس برای جذب جوانان و ماجرای آشنایی با شیخ منصور لقایی و تلاش برای آزادی‌ او را با مخاطبان همقصه در میان گذاشت. اسمیت همچنین اشاره‌ای هم به جنگ سوریه کرد و قصه سفرهایش به آن‌جا برای کمک به مردم را بازگو کرد.

به گزارش میدان۷۲، به نقل از روابط عمومی برنامه هم‌قصه، دیو اسمیت متولد ۱۹۶۲ در نیوتاون سیدنی است. وی در سال ۱۹۸۵ به مدرسه علوم دینی کالج مور پیوست و با دریافت دو مدرک در الهیات در سال ۱۹۸۹ به شکل رسمی تبدیل به کشیش کلیسای آنگلیکان شد. دیو، هم‌اکنون کشیش «کلیسای ترینیتی» است و همچنین یک بوکسور حرفه‌ای است.

پدر اسمیت در ابتدای برنامه در پاسخ به این سؤالکه چطور شد وارد فعالیت‌های اجتماعی و ارتباط با جوانان شدید پاسخ داد: «فکر می‌کنم کار من با جوون‌ها زمانی که سال ۱۹۹۰ اومدم به دالاچور، شروع شد. زمانی بود که به‌عنوان کشیش به دانشگاه سیدنی‌ اومدم. اون موقع دالاچور منطقه خوبی نبود و پایتخت هروئین غرب سیدنیبود. مواد مخدر زیادی توی شهر بود. بچه‌هایزیادی می‌مردن. به خاطر مواد و به‌ویژه به خاطر هروئین. زمانی که کار خودمو به‌عنوان یهکشیش محلی شروع کردم هنوز محله خشنی بود و با مردم توی محله صحبت کردم که فکر می‌کنیدمشکل چیه؟ گفتن ببین جوون‌ها بعد از مدرسه کاری برای انجام دادن ندارن و به دردسر می‌افتن. اون موقع بود که فکر کردم ما توی کلیسا پول زیادی نداریم اما ساختمون بزرگی داریم. گفتم چرا اینجا رو برای جوون‌ها مرتب نکنیم؟ کلوب مبارزه برای جوونایی که مشکلات دارن مثله آهنربا می‌مونه. توی بچه‌ها دیدیم که از زمانی که تویبوکس و کیک‌بوکس و چیزایی شبیه به اونا مبارزه آماتور می‌کردن، زمانی که به این سطح می‌رسیدند مواد مصرف نمی‌کنن. دیگه تویدردسر نیستن و توی مدرسه نمرات خوبی دارن. والدین اونا از من می‌پرسن باهاشون چی کار کردی؟ این یه معجزه است. می‌گم من کاری نکردم و این به خاطر بوکسه.»

در قسمت دیگری از گفت‌وگو رضوی از این پدر مبارز پرسید که اولین بار چطور با اسلام آشنا شده که اسمیت جواب داد: «باید صادق باشم و بگم من خجالت می‌کشم که نیمه اول زندگی‌ام با جامعه مسلمون‌ها ارتباطی نداشتم و دوست مسلمون نداشتم. برخورد اول من با اسلام حمله به برج‌هایدوقلو در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود. من هیچ چی راجع به اسلام نمی‌دونستم. اصلاً اطلاعاتی نداشتم و اینمعرفی خوبی نیست. در کنار این حملات روایتی به رسانه‌ها اومد که شما باید نسبت به جامعه مسلمون‌ها مشکوک باشید؛ اما چیزی که منو تغییر داد این بود که سال ۲۰۰۲ کمپینیداشتیم تا به جوونا کمک کنیم اعتیادشونوترک کنن و از جوامع محلی دیگه می‌خواستم که از این مکان برای جوونا استفاده کنیم و متوجه شدم که یه کمپ جوانان اسلامی هم اومده اینجا و خیلی مشکوک شدم و به خودم گفتم اومدن اینجاچیکار کنن؟ می‌خوان بمب بسازن؟ شرم آوره اماحقیقت آینه که اون موقع چیزی نمی‌دونستم. گفتم بهتره اونجا برم و با چشمای خودم ببینم و مراقب باشم و ببینم چه خبره؟ این گروه متعلق به مرکز امام حسین بود. در اونجا به ما نوشته‌ایدادن و واقعاً آدم‌های خوب و قابل احترامی بودن. این‌جا همون جایی بود که دوستم شیخ منصور لقائی رو دیدم. اون رهبر کمپ توی اونجا بود و من به آموزه‌های اون توی کمپ گوش دادم و این باعث شد چشمای من به جنبه دیگ‌های از اسلام باز بشه و بعدش دوستای خوبی شدیم.»

پدر دیو درباره ماجرای حمایتش از حجت‌الاسلاممنصور لقائی در جریان فشار دولت استرالیا به او برای خروج از کشور گفت: «دقیقاً یادم نیستکه کی متوجه شدم شیخ منصور رو تهدید به اخراج از کشور کردن اما اون موقع فعال بودیم و جوامع مسلمان و مسیحی رو به هم نزدیک‌تر کرده بودیم و کمیته بین ادیان برای منطقه محلیخودمون تشکیل دادیم. بعد من متوجه شدم که اطلاعات استرالیا وضعیت ارزیابی امنیتیمنفی به شیخ منصور داده بودن و احتمالاًدیپورت می‌شد و این باعث شد شوکه بشم و بیشتر از این شوکه شدم که به اون اجازه ندادن بدونه اساساً جرمش چیه و به چه چیزی متهم شده؟ گفتم این اصلاً شبیه عملکرد استرالیایی‌ها نیست و عادلانه نیست. بعدش ما ائتلاف مسیحی آزادی شیخ رو تشکیل دادیم و کلیساهای مختلف گرد هم جمع شدیم تا از حق منصور حمایت کنیم و محض رضای خدا بفهمیمقبل از محکوم شدن چه اشتباهی مرتکب شده؟ همه ما متوجه نقش باارزش اون در جامعه خودمون بودیم که تونسته بود بین جوامع مختلف و فرهنگ‌های مختلف نقش پل رو ایفا کنه. ما شروع کردیم به فعالیت سیاسی تا نتیجه خوبی به دست بیاریم و اونو توی کشور نگه‌داریم.»

پس‌ازاین صحبت‌ها بود بخش‌هایی از مستند ما این‌جا هستیم که درباره ماجرای اخراج شیخ منصور از استرالیا و حمایت مردم از او ساخته‌شده پخش شد. افراد مختلفی در مستند، شیخ منصور را رهبر و پدرشان معرفی می‌کردند. مستند شیخ رادرحالی‌که از حمایت مردم متأثر شده بود و قصد خروج از استرالیا را داشت نشان می‌داد. سپستصاویر کوتاهی از دیدار پدر اسمیت وحجت‌الاسلام لقائی در تهران پیش از ضبط برنامه همقصه پخش شد. تماشای روابط گرم و صمیمانه شیخ منصور و پدر اسمیت، دربازگشت به استودیو به خاطره روزی که منصور از استرالیا خارج شد گره خورد. دیو اسمیت این‌طور توضیح داد: «روز دردناکی بود. یادمه که شیخ گفت نمی‌خواد هیچکدام از ما به فرودگاه بریم. می‌خواستبی‌سروصدا تموم بشه اما خب ما همه مون رفتیم. نمی‌تونستیم نریم. خیلی‌ای دیگه هممی‌خواستن دست در دست هم بذارن و نذارن اون بره اما شیخ گفت نه نه. من این کار رو انجام میدم و خیلی هم آروم انجامش می‌دم. همه چیزخیلی آروم و با احترام انجام شد. رهبری اون از این نظر بی‌نظیر بود.»

پس از ماجرای شیخ منصور پدر دیو اشاره‌ای هم به جنگ در سوریه کرد و قصه سفرهایش به سوریه را با مخاطبان همقصه در میان گذاشت. او با اشاره به جریان یک‌طرفه رسانه‌های غربی گفت: «سال ۲۰۱۲ شروع شد. خیلی عجیب بود. چون تویتلویزیون می‌دیدیم که دیکتاتور شیطانیسوریه در حال کشتن همه توی خیابوناست. به ما می‌گفتن که مردم در حال مقابله با تانک‌ها هستند و فک کردم که یه لحظه صبر کن. این حقیقتنیست که به ما می‌گن. یادمه که شب دراز کشیده بودم و به سوریه فکر می‌کردم. گفتم چرا به سوریه فکر می‌کنم… اون موقع حتینمی‌دونستم که سوریه کجای نقشه ست. هیچ فرد سوری رو نمی‌شناختم. می‌گفتم چیزی از سوریه به من نگید. من به اندازه کافی خودم درگیر هستم؛اما اتفاقاتی افتاد. با دوستم مصطفی در مرکز امام حسین مواجه شدم. اون سوریه آیه و گفت چیزی که توی تلویزیون می‌بینی رو باور نکن. به شما دروغ میگن. گفتم اینو باور می‌کنم. بعدش با کشیش‌هایی که توی ایرلند ورزش رزمی می‌کننتماس گرفتم. گفتم من باور نمی‌کنم این اتفاق‌ها توی سوریه بیفته. گفت با حمص تماس می‌گیرم. اون با کلیسای کاتولیک در حمص تماس گرفت و اونو به مادر اگنس وصل کردن. اون انگلیسی خوب صحبت میکنه. بعد مادر اگنس توی یه رادیو در ایرلند صحبت کرد. بعدتر تویسیان ان صحبت کرد؛ اما اونو تهدید به مرگ کردند و باید سوریه رو ترک می‌کرد. چون داستان رو درست تعریف نمی‌کرد! بعدش با یه دوست از ایرلند صحبت کردم گفت من و مادر اگنس داریممیایم استرالیا می‌تونی به ما جای بدی؟ گفتم البته. یه تور برای مادر اگنس در استرالیا تدارک دیدم و به من گفت که با ما به سوریه می‌ای؟ گفتم اره. بعدش سال ۲۰۱۳ با اون به سوریه اومدیم و بعدش دوباره با شما سال ۲۰۱۴ اومدیم و این دفعه قهرمان بوکس استرالیا رو هم با خودم آوردم. سالامون اگبریم.»

پدر دیو درباره شکل گیری ایده بوکس برای صلح وبه سوریه بردن قهرمان بوکس استرالیا توضیح داد:«خیلی وقتا فکر می‌کنم پیش خودم چه فکریکردم که اونو با خودم آوردم. باید احمق باشم ولیزمانی که به حمص رسیدیم و با بچه‌ها تویخیابون بازی کردیم و اتوبوس می‌اومد و بچه‌هافریاد می‌کشیدند سالامُن سالامُن واقعاً سحرآمیزبود. برای من سه هدف برای پروژه بوکس برای صلح وجود داره. اولیش آینه که بچه‌های سوریخوشحال بشن. دومیش آینه بین دو کشور رابطه برقرار کنیم. برای من رابطه بین مردم عادیاسترالیا و مردم عادی سوریه خیلی مهمه اما سومیش آینه که می‌خوایم سوریه واقعی رو به کشور خودمون نشون بدیم نه اون روایتی که در رسانه‌ها هست.»

در بخش دیگری از برنامه یک از حاضران در استودیو از پدر اسمیت پرسید که آیا درباره فلسطین و درگیری‌اش با صهیونیست‌ها هم کاری را انجام داده است که او جواب داد: «بله من عضو مجموعه «دوستان سَبیل» هستم که یه گروه مسیحی حامی فلسطینه و در فعالیت‌هایحقوق بشری فلسطینی حضور دارم و سال‌هاست حامی کمپین تحریم اسرائیل هستم.»

سید روح الله رضوی مجری برنامه در پایان از پدر دیو پرسید چه نظری درباره امام حسین علیه‌السلام دارد که او جواب داد: «فکر می‌کنم امام حسینفوق العاده است. چون کربلا و ظلمی که به اون شده تداعی کننده همون رنجیه که مسیحیا از رنج‌های مسیح به یاد دارن. فکر می‌کنم اینخیلی مهمه و چیزی که اخیراً دیدم در زیارتکربلا روی من تأثیر گذاشته. به ویژه وقتیمی‌بینم به خیلی از شیعیان در دنیا ظلم شده. این که ببینم این زیارت صورت می‌گیرد تا عزاداری بشه و همبستگی ایجاد بشه. اگر واقعاًاینطوری با عزاداری و دعا کردن و نشون دادن همبستگی با هم به داعش پاسخ داده بشه فوق العاده است.»

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: