تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۸/۰۱ - ۲۱:۳۱ کد مطلب 121771

اصغر فرهادی، از داستان یک شهر تا فروشنده

اساساً با اکران فیلم‌های دغدغمند در حوزه سینمای اجتماعی علی‌الخصوص اکران فیلم‌های اصغر فرهادی به‌عنوان یکی از فعال‌ترین فیلم‌سازان این حوزه، مخالفان و موافقانی که پای ثابت و همیشگی به شمار می‌روند به ناگاه پیدایشان می‌شود

میدان۷۲/ محمد محمدی: هفتمین فیلم اصغر فرهادی به‌روزهای پایانی اکران خود نزدیک می‌شود، فیلمی که در ابتدای امر و به مدد کسب دو جایزه جهانی و همچنین فضاسازی‌ و التهابات غیرمعمول توسط برخی رسانه‌ها اعم از مخالف و موافق، اکران خود را در کشور با شروعی پرحاشیه آغاز کرد از حضور مخاطبان در سانس فوق‌العاده‌ی بامدادی آن‌هم در اولین ساعات اکران گرفته تا عکس‌های بازیگران که به انحای مختلف در مجلات و مطبوعات آن‌هم در صفحه اول با تیتر یک جا خوش کردند همگی نشان از هیجان کاذب و توجه نامتعارف جامعه‌ی رسانه‌ی به این فیلم داشت اما هر چه بود هر چه شد بیش از پنجاه روز از اکران فیلم فرهادی گذشته است و این روزها آرام‌آرام زمزمه‌ی خداحافظی از پرده سینماها را سر می‌دهد، اکرانی که همانند سایر آثار پیشین و اغلب فیلم‌های این‌چنینی در آغاز راه و به مدد آنچه بیان شد به میزانی دچار فضای کاذب و ملتهب می‌شوند که مجال گفتگوی دقیق، تخصصی و نقد منصفانه به وجود نمی‌آید، ویژگی که نه‌تنها مختص آثار فرهادی بلکه اغلب این‌گونه از فیلم‌ها را شامل می‌شود. گویی همیشه به انتظار نشسته‌اند برخی به‌ظاهر منتقد و اهالی رسانه‌ که فیلم‌سازان و هنرمندان دردی از جامعه را بیان کنند تا بر او و آثارش بتازند و انواع و اقسام برچسب‌ها را حواله ایشان کنند و در این میان به لطف و یومن بی‌مسئولیتی دستگاه‌های مربوطه بعد از گذشت چند سال این فضاسازی‌ها به جزء لاینفکی از پروسه اکران فیلم‌های حوزه‌ی اجتماعی سینمای ایران بدل شوند؛ اما چرایی این فضاسازی دقیقاً نکته اصلی و اساسی است که قرار است در این یادداشت به بهانه اکران فیلم فروشنده بدان اشاره شود.
اساساً با اکران فیلم‌های دغدغمند در حوزه سینمای اجتماعی علی‌الخصوص اکران فیلم‌های اصغر فرهادی به‌عنوان یکی از فعال‌ترین فیلم‌سازان این حوزه، مخالفان و موافقانی که پای ثابت و همیشگی به شمار می‌روند به ناگاه پیدایشان می‌شود، دسته اول که چنان داد سخن سر می‌دهند که گویی جامعه هنری و سینمایی، فیلم‌ساز و آثاری این‌چنین تابه‌حال بر خود ندیده و اصل و اساس سینما ایران را با این قسم فیلم‌ها و سازندگانشان بناکرده‌اند و دسته دوم نیز همیشه مخالفانی هستند که اگر فرهادی -برفرض مثال- بی‌نقصی‌ترین و غنی‌ترین فیلم تاریخ سینما را نیز بسازد باز فریمی، پلانی و حتی رفتاری را در فیلم برای ایراد گرفتند کشف می‌کنند و با پتک سیاه نمایی بر سر او و آثار مشابه می‌کوبانند، رفتارهای که ماحصلی جز حاشیه و ملتهب کردن جامعه در بر نخواهد داشت.
با دسته اول که از اساس بحثی نیست زیرا مشخص است این دوستان از حداقل‌های علمی و عمومی در خصوص سینما خالی و تهی هستند اما دسته دوم که مخالف خوان‌های همیشگی به شمار می‌روند و با عناوین سیاه نمایی- به انحای مختلفش- به‌نقدها و گفتگوها فراوان نیز می‌نشینند باید این پرسش را مطرح کرد که آیا سیاه نمایی -با فرض بر درستی دیدگاه- تنها منوط به آثار برخی سینماگران خاص که مشخصاً در برخی جشنواره‌های خارجی موردتقدیر قرار می‌گیرند می‌شود؟ به‌عنوان نمونه مضامینی چون هشدار برای از بین رفتن حریم خصوص، بحث اسیدپاشی با رویکرد تائید قصاص، تغییر بنیان‌های اخلاقی در یک انسان به دلیل ناهنجاری‌های اجتماعی، سیاه نمایی محسوب می‌شود یا آن دسته از فیلم‌هایی که در یک هجو بی‌ارزشی عاشق و شیدا شدن داماد در مجلس عروسی به دختری دیگر و یا سفر یک خانواده مذهبی به کشوری بافرهنگ متفاوت و درنهایت تلاش بر رعایت برخی شئون اسلامی که باعث به سخره کشیده شدنشان می‌شود سیاه نمایی به شمار می‌رود؟ آیا فیلم‌ها تنها به سبب حضور برخی بازیگران طنز و همچنین استفاده از ظواهری پررنگ و لعاب نباید مورد چندوچون همین دوستان قرار بگیرند؟ فیلمی که مسلمانی و ایرانی بودن هم‌وطنانمان را در آن‌سوی آب‌ها به سخره و مورد توهین قرار می‌دهد از دید دوستان سیاه نمایی به شمار نمی‌رود؟ و کم ازاین‌دست فیلم‌ها در سالیان گذشته بر پرده سینما نداشتیم اما در کمال تعجب نه‌تنها هیچ‌گونه صدای درنیامد است بلکه دقیقاً نوک پیکان اعتراضات را به‌سوی فیلم‌ها و آثاری روانه کردند که درد و مشکل جامعه را بیان نشان و بررسی می‌کرده.

اما نکته جالب اینجاست که حتی خود این دوستان نیز در برسی آثار همان فیلم‌سازان سیاه نما- البته به‌زعم خودشان- دچار تناقض هستند به‌عنوان نمونه، چگونه می‌توان از مضامین قسمت‌های سریال داستان یک شهر و یا حتی برخی متن‌های مجموعه روزگار جوانی گذشت و تنها هفت فیلم اخیر فرهادی را متهم به سیاه نمایی کرد درحالی‌که در همان ایام که ازقضا ایشان جزو کارگردان مطرح حوزه سریال سازی در رسانه ملی بوده‌اند مضامینی چون بچه سرراهی، استعمال مواد مخدر و دزدی و دروغ‌گویی، اقدام به قتل و ایجاد ناهنجاری درازای مطالبه‌ی ناحق و نامشروع و حتی اسیدپاشی توسط دو نوجوان که به‌مراتب تندوتیز تر از آثار سینمای ایشان هستند حرف‌وحدیثی به وجود نمی‌آمد؟ و چرا هیچ‌گونه اعتراضی در آن سال‌ها از سمت افراد همیشه معترض و منتقدان همیشه ناقد وجود ندارد؟

اما برای جلب نظر همین دوستان ضروری است که بیان گردد تنها با نگاهی ساده و گذار می‌توان متوجه شد که تک‌تک مضامین فیلم‌های فرهادی جملگی ریشه در ایده‌ها و سوژهای مجموعه داستان یک شهر و برخی متون سریال روزگار جوانی دارد و جالب‌تر آنکه آثار سینمایی ایشان با رویکردی صدالبته کم‌رنگ‌تر و محافظه‌کارانه‌تر نسب به مجموعه‌های تلویزیونی قابل قیاس هستند. آیا روشن‌تر از این است که فرهادی در دهه هفتاد برای یک مجموعه تلویزیونی به موضوع اسیدپاشی آن‌هم در سن نوجوانی اشاره می‌کند، موضوعی که تنها از اواسط دهه هشتاد موردتوجه جامعه و رسانه‌ها قرارگرفته و بعدها باکمی تعدیل و تعویض ایده اصلی و مضمون دومین فیلم سینمایی او بانام شهر زیبا می‌شود.
ازاین‌دست نمونه بسیارند و مجال کوتاه اما آنچه باعث به وجود آمدن فضاسازی کاذب شده است عدم حضور متخصصان حوزه جامعه‌شناسی و سینما به هزار و یک علت در میدان عمل است و طبیعتاً وقتی میدان خالی از متخصصان و صاحب‌نظران حقیقی و واقعی است، هستند عده‌ی که بانام و نشان جعلی و غیرحقیقی که سکان را به دست گرفته و فضا را به این مرحله می‌کشانند، نکته که چند سال پیش رسول صدر عاملی در مناظره خود با یکی از نمایندگان محترم مجلس در خصوص سیاه نمایی سینمای اجتماعی به‌درستی نشان دادند. وقتی ایشان از آن بانوی نماینده نام آخرین فیلمی که در سینما به تماشا نشسته‌اند را پرسید ایشان در کمال تعجب فرمودند “من اصلاً علاقه به سینما ندارم و خیلی کم برای دیدن فیلم به سینما می‌روم” و این دقیقاً گره داستان و امثالهم این‌گونه ماجراها بوده و است. گره که متأسفانه به میزانی سفت زده‌شده است که باز کردنش زمان می‌خواهد و نیروی گران.
و درنهایت امیدواریم روزی فرارسد که آن‌قدر مجهز به دانش و علم این حوزه باشیم که به‌راحتی نیروها و سرمایه فرهنگی کشورمان را منقوش به انواع و اقسام انگ‌ها و برچسب‌ها نکنیم و متولیان و منتقدین حوزه سینما به‌خصوص سینمای اجتماعی درازای رویکردهای شخصی و میلی نگاهی جامع‌الشرایط به فضای اجتماعی و سینمایی جامعه امروز داشته باشند. به امید آن روز.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: