تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۹/۰۵ - ۲۱:۱۴ کد مطلب 123683

روزی که صدام در اندیمشک قصابی کرد

آیت الله خامنه‌ای که در دوران دفاع مقدس عهده‌دار ریاست جمهوری ایران بودند، طی سخنانی در اولین نماز جمعه پس از بمباران اندیمشک این چنین صحنه را ترسیم نمودند که: «صدام در اندیمشک قصابی کرد».

به گزارش میدان ۷۲ «محمد درودیان» نویسنده و نظریه‌پرداز تاریخ جنگ هشت‌ساله ایران و عراق در خاطراتش از بمباران اندیشمک در تاریخ ۴ آذر ماه ۱۳۶۵ می‌نویسد: طولانی‌ترین بمباران تاریخ ایران در شهر اندیمشک و در زمان جنگ ایران و عراق در تاریخ ۴ آذر ۱۳۶۵ صورت گرفت. در این روز از ساعت ۱۱:۴۵ تا ۱۳:۲۵ شهرستان اندیمشک به مدت یک ساعت و ۴۵ دقیقه توسط ۵۴ فرورند جنگنده عراقی مورد حمله قرار گرفت. در این حمله وحشیانه نقاط مهمی همانند ایستگاه راه آهن مورد اصابت قرار گرفت و بیش از ۳۰۰ نفر از شهروندان و مسافران شهید و ۷۰۰ نفر مجروح شدند. این بمباران را طولانی‌ترین بمباران شهرها پس از جنگ جهانی دوم به شمار می‌آورند.

ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه است که آتش و سرب بر سر اندیمشک قهرمان باریدن می‌گیرد. در خیابان شریعتی و میدان راه آهن آتش خشم و کینه دشمن شعله ور می‌شود.

پس از یک ساعت و نیم از هجوم خفاش‌ها، سر و صداها رفته رفته کم می‌شود و درست پس از یک ساعت و سی دقیقه، آخرین برق هواپیماها تن فرسوده شهر را زیر آتش مرگبار خویش قرار می‌دهد. آتش حادثه رو به سردی می‌گراید، کرکس‌ها شهر را ترک گفته و آرامش مزبوری را بر جای می‌گذارند. اوضاع شهر واقعاً دلخراش است، شهر زیبا اکنون قیافه پیکرهای مجروحی را به خود گرفته، صدای گریه مردم دل هر انسانی را به درد می‌آورد، صحنه‌های تکان دهنده بمباران اوج وقاحت دشمن را به تصویر می‌کشد جسدهای کنار خیابان، قطعات جدا گشته از بدن، گوشت‌های چسبیده به دیوار‌ها همه و همه آینه صیقل شده شهر را ترک دار کرده است، آوار‌های فرو ریخته که در میان، آن نسترن‌های خون آلود گرفتار آمده اند، حاکی از پرپر شدن شقایق‌های بی‌شماری است که شهر را با خون خویش رنگین ساخته‌اند، صدای آمبولانس‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شود، آیت الله خامنه‌ای که در آن زمان عهده دار مقام ریاست جمهوری ایران بودند، طی سخنانی در اولین نماز جمعه پس از بمباران اندیمشک این چنین صحنه را ترسیم نمودند که: «صدام در اندیمشک قصابی کرد».

محمدحسن ابوحمزه از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در این باره می‌گوید: «یک هفته بعد از بمباران اندیشمک، وقتی از مرخصی به منطقه عملیاتی برمی‌گشتیم، از سالن راه آهن که خارج شدیم به وضوح تغییر میدان و تخریب را دیدیم. همیشه روبروی راه آهن دور میدان مرد فقیری می‌نشست و رزمندگان به اوکمک می‌کردند. ترکشی به سینه او خورده بود و بعد از عبور از قفسه سینه از پشت کمرش خارج و در آجرهای دیوار سوراخ عمیقی درست کرده بود. عصای چوبی پیرمرد را در کنار خون خشک شده او در پیاده‌رویی گذاشته بودند. شاهدین می‌گفتند وسط میدان چمن، رزمندگان استراحت می‌کردند که بمبی نزدیکشان اصابت کرد. تکه‌های بدن شهدا را از روی نخل‌های اطراف میدان پائین آورده بودند.»

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: