تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۹/۰۷ - ۲۳:۲۹ کد مطلب 123830

بازخوانی نقش شهیدان دوران، خلعتبری و همتی در عملیات مروارید؛

دریا به آسمان رسید…

«شاید به ظاهر شهیدان خلعتبری، دوران و همتی فقط در چند روز منتهی به عملیات مروارید با هم در یک عملیات مشترک شرکت کردند و دیگر در هیچ عملیات دیگر همرزم نبودند و تاریخ شهادتشان هم مشترک نیست. اما تأثیرگذاری این رزم مشترک و حماسی تا ابد در تاریخ کشورمان به جای مانده است.»

به گزارش میدان ۷۲ هر جنگی در هر کشوری روزی به اتمام می‌رسد و آنچه که باقی می‌ماند مشتی خاطره از جنس خوش و ناخوش است. حافظه تاریخی مردم ایران پر از خاطرات به جا مانده از جنگ‌هایی به قدمت تاریخ این سرزمین است.

برخی از خاطرات آن قدر تلخند که تا قرنها از یاد نخواهد رفت. خاطراتی همچون جدایی بخشهایی از کشورمان در جنگهای عهد بی کفایتی شاهان پرمدعا و بی لیاقت قاجار.

در آن سوی ماجرا، برخی از خاطرات آن قدر شیرین‌ هستند که هنوز با یادآوری آن لبخند بر لبها می‌نشیند. برخی بر این باورند که تاریخ هر سرزمین، چیزی جز ماجرای جنگهای رخداده در آن سرزمین نیست. با این تعریف، هر جنگ، یک مقطع مهم از تاریخ مردم درگیر جنگ به شمار می‌رود. بیش از ۵۹۰۰ سال تاریخ این سرزمین، حاوی ماجرای شکستها و پیروزی‌ها است.

سخن من در مورد هشت سال از این ۵۹۰۰ سال است. بهتر است دقیق‌تر بگویم چند ساعت از یک روز در سال اول از آن هشت سال در میان ۵۹۰۰ سال سپری شده تاریخ این کشور.

در آن چند ساعت تاریخ به گونه‌ای رقم خورد که تا سالها لبخند پیروزی بر لب و احساس عزت نفس در وجود همه ایرانیان وجود خواهد داشت. برخی از کسانی که در آن چند ساعت، تاریخ را مجبور به تعظیم در برابر ایران اسلامی کردند به ظاهر در بین ما نیستند. عزیزانی همچون شهیدان خلبان عباس دوران، خلبان حسین خلعتبری و محمد ابراهیم همتی. شاید به ظاهر شهیدان خلعتبری، دوران و همتی فقط در چند روز منتهی به عملیات مروارید با هم در یک عملیات مشترک شرکت کردند و دیگر در هیچ عملیات دیگر همرزم نبودند و تاریخ شهادتشان هم مشترک نیست. اما در نظر داشته باشید که تأثیرگذاری این رزم مشترک و حماسی تا ابد در تاریخ کشورمان به جای مانده است.

این افراد در هفتم آذرماه ۱۳۵۹، دریا را به آسمان رساندند تا عزت مردم ایران زمین تداوم داشته باشد. رزم مشترک این افراد در دفاع از سرزمین و اعتقاداتشان، آنها را به همرزمان اسطوره‌ای این سرزمین مبدل کرد.

این نوشتار به بهانه هفتم آذرماه روز نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با بررسی خاطرات و دست‌نوشته‌های شهیدان خلبان عباس دوران و حسین خلعتبری در مورد عملیات مروارید و شهید دریادار محمد ابراهیم همتی به رشته تحریر در آمده است.

باز هم می‌گویم که این حماسه فقط در چند ساعت از یک روز در سال اول از آن هشت سال در میان ۵۹۰۰ سال سپری شده تاریخ این کشور توسط فرزندان این سرزمین رقم خورد. حق است اگر آن هشت سال را از همه تاریخ کشورم جدا بدانم…

** یادداشت‌های شهید دوران در خصوص عملیات مروارید

شهید سرلشکر خلبان عباس دوران، به همراه شهیدان خلبان یاسینی و خلعتبری از نیروی هواییجمهوری اسلامی ایران و همچنین شهید دریادار محمد ابراهیم همتی و همرزمانش از نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران در موفقیت عملیات مروارید و نابودی نیروی دریایی عراق نقش فعال داشتند.شهید دوران پس از انجام هر مأموریت، اقدام به نگارش یادداشت روزانه می‌کرد. در این قسمت به بخش‌هایی از یادداشتهای شهید دوران در خصوص عملیات مروارید، خلبانان شرکت کننده در عملیات مروارید به ویژه شهید حسین خلعتبری و برخی دیگر از مأموریت‌های مشترک اشاره شده است.

هشتم مهر ۱۳۵۹

۱٫[خلبانان شرکت کننده در عملیات:] یاسینی، رنجبر، دوران، خلعتبری، AGM SM[مأموریت جنگی با موشک هوا به زمین]، امّالقصر.

مأموریت امروز به درخواست نیروی دریایی و برای حمله به پایگاه دریایی امّالقصر و انهدام احتمالی چند ناوچه به من داده شده است.

در این عملیات، شماره دسته بودم و در ارتفاع پَست پرواز می‌کردم. در منطقه جنوب آبادان، دود سیاه و غلیظ ناشی از سوختن بشکههای نفت، آسمان را تیره کرده و دید بسیار کم بود و به همین دلیل شماره یک، چهار مایل زودتر پاپآپ [بالا کشیدن هواپیما] و از ارتفاع ۷۰۰۰پایی موشکهای خود را رها کرد، ولی به علت فاصله زیاد همه کوتاه خوردند و به هدف اصابت نکردند.

گرفتن شماره یک: یک کشتی نفتکش و یک ناوچه اوزا را مورد هدف قرار دادم و به هنگام گریز از منطقه، درست روی پایگاه امّ‌القصر، یک ناو جنگی دشمن را مشاهده کردم که آن را با تنها موشک باقیماندهام منهدم کردم. در این مأموریت، به تجربه آموختم که در پرواز AGM ، کابین جلو باید بدون «جی» پرواز کند و فاصله هرچه کمتر و سرعت هرچه زیادتر باشد، اصابت موشک به هدف دقیقتر خواهد بود.

۲٫ [خلبانان شرکت کننده در عملیات:] دوران، خلعتبری، فعلیزاده، اقدم، CAS، بمب غرب اهواز

این مأموریت هم انهدام نیروهای دشمن در غرب و جنوبغربی اهوازبود. شماره ۲ به علت اشکال، Abort[انصراف] کرد و من به طور مستقل مأموریت را انجام دادم، چون تنها بودم و هم اینکه در مأموریت قبل، محل نیروها را دیده بودم.

با سرعت کمتر، یعنی پانصد نات و ارتفاع هزار پا، شمال اهواز را قطع و درست [در] شرق و جنوبشرقیهویزه با نیروهای دشمن مواجه شدم. نیروهای عراقی به محض شنیدن صدای هواپیما شروع به آتش کردند و نیروهای جلویی نیز با شلیک تیرهای رسام، موقعیت هواپیمایم را برای توپهای بدون رادار مشخص می‌کردند. در چنین بحبوحهای، مأموریت را با موفقیت به انجام رساندم. بمبهایم را بر سر مجموعه نیروهای زمینی دشمن مشاهده می‌کردم، اما نمیدانم چگونه سالم برگشتم و آسیبی به هواپیما هم نرسید! اسمش را چه باید گذاشت؟ خدا می‌‌داند؛ شانس، تقدیر، سرنوشت، یا…

نهم مهرماه ۱۳۵۹

۱٫ [خلبانان شرکت کننده در عملیات:] دوران، خلعتبری، کدیور، رنجبر، محققی، نادی AGM SM ، العماره.

با انسجام نیروهای سطحی، بعد از مدتها انتظار و آرزو به درگاه خداوند، نیروی هوایی متشکل شد و شروع به فرستادن فِراگ پروازی کردند. این مأمویت به دستور ستاد نیرو، انهدام پلهایی در شهر عمارهدزفول بود. شماره ۳ به صورت GAP و دسته پروازی موشکهای ماوریک حمل می‌کردند. در منطقه شرقمسجدسلیمان، از تانکر بنزین گرفتیم و در ارتفاع پست به طرف هدف [رفتیم]. هیچ خطری دسته پروازی ما را تهدید نکرد و در موقع پاپآپ، یعنی۱۰ مایلی عماره، شماره ۳ به ارتفاع ۱۲۰۰۰پایی رفت و من هم پس از گرفتن ارتفاع به ۸۵۰۰ پا، دو موشک به طرف یکی از پلها و یک موشک در پالایشگاه شهر و آخری را در پادگان نیروی زمینی انداختم.

شماره ۲ دسته بعد از ارتفاع گرفتن ـ به گفته خود ـ به علت ندیدن شهر به آن بزرگی، به طرف ایران برگشت به گفته شماره ۳، بعد از رفتن ۱ و ۲، او هم به وسیله فشنگ، یک رادار را از کار میاندازد. به هر حال با وجود تهدیدات زیاد، مأموریت به خوبی انجام شد؛ غیر شماره ۲٫ بعد از قطع مرز، موقعی که میخواستیم با تانکر تماس بگیریم، ملاحظه شد که شماره ۲ زیر تانکر است.

در این پرواز، به گفته Top Coverer [هواپیمای مراقب] هیچکدام از پلها به طور کامل منهدم نشد.

دهم مهرماه ۵۹

۱٫ [خلبانان شرکت کننده در عملیات:] دوران، خلعتبری، ساجدی، رنجبر، سفیدمویآذر، خسروی، SM AGM، عماره.

به علت منهدم نشدن کامل پلهای عماره، مأموریت قرار شد تمدید شود. بعد از بنزین‌گیری، در ارتفاع پست حدود ۱۵۰۰ تا ۱۰۰۰ پایی، به طرف هدف پرواز کردیم. در نقطه «طها» که دو دریاچه نسبتاً کوچک است، دید کم بود و بعداً که خواستیم برای رها کردن موشکها ارتفاع بگیریم، در ابر رفتیم و هر سه فروند همدیگر را گم کردیم. به علت دید کم و وجود ابر بالای ۴۰۰ پایی، مأموریت انجام نشد و سالم برگشتیم.

۲٫ [خلبانان شرکت کننده در عملیات:] دوران، خلعتبری، رضایی، رنجبر، SM AGM، اطراف رودخانه عماره.

دستور این مأموریت، از ستاد نیرو آمده بود و از تانکر هم خبری نبود. نیروی توپخانه دشمن در شرقعماره و مجتمع آن در شمال بستان، اولین مأموریت AGM شماره ۲ بود. مسیر را به خاطر طولانی بودن آن، در ارتفاع ۲۰۰۰۰ پا تا ۱۵ مایل جنوب مسجدسلیمان و از آنجا با سرعت زیاد و ارتفاع کم به طرف هدف [ادامه دادیم]. ۱۰ مایل قبل از هدف، ارتفاع گرفتیم و من در موقع ارتفاع گرفتن، تانکهای دشمن را دیدم. تعداد آن‌ها خیلی زیاد و به صورت مربعشکل در حال حرکت به سمت نیروهای ما بودند. پس از رسیدن به ارتفاع ۱۰۰۰۰ پا، به سمت هدف شلیک کردم و اولین تانک را روی آسمان شمال بستان پودر کردم و در حال زدن تانک دوم بودم که شماره ۲ هم یک تانک را زد. در همین موقع یک ساختمان روی تریلری در عقب نیرو دیدم که به احتمال زیاد، پست فرماندهی آنان بود.

به طرف CP [هدف] میرفتم که شماره ۲ گفت «موشک!»، و موقعی که من سرم را به طرف راست کردم، موشک از بالای سرم رفت و بالاخره آن CP را با بمب AGM منهدم کردم و شماره ۲ هم پس از انهدام تانک، از منطقه خارج شد. من به علت بودن سیگنال زیاد موشک، دستگاه ECM [جنگ الکترونیک]را خاموش کرده بودم، ولی تعداد زیادی موشک بدون قفل کردن به طرف ما پرتاب کرده بودند. با بنزین حدود ۱۰۰۰ پوند در پایگاه نشستیم.

۲۶ مهرماه ۵۹

۱٫ [خلبانان شرکت کننده در عملیات:] دوران، خلعتبری، AGM ، برونمرزی.

امروز پنج صبح از پرواز برگشتیم. به آلرت رفته و خوابیدم. ساعت یازدهونیم مرا بیدار کردند و گفتند «فرمانده پایگاه ـ سرهنگ دادپیـ شما را احضار کرده است.»

تلفنی با ایشان تماس گرفتم. گفت «یک ناوچه دشمن به منطقه خور موسی وارد شده و دو ناوچه ما را منهدم کرده است. بچههای خلبان همه مأموریت هستند و کسی نیست که برای پرواز بفرستیم.» پس از قطع مکالمه تلفنی، ماشین فرستاد تا مرا به شیلتر ببرد. در شیلتر، یک افسر نیروی دریایی و کاکاوندو کسان دیگری بودند. به من اعلام شد ناوچه عراقی در مختصات ۳۰۰۱ یا ۴۹۰۲ قرار دارد و در آن ناحیه ناوچهای برای مقابله نداریم و هر شناوری دیده شد، بدانید از ما نیست و غیرخودی است. شما بزنید و احیاناً اگر ناوچهای خودی در منطقه پیدا شد، با چراغ به شما علامت خواهد داد.

پس از برخاستن از باند و اوج گرفتن با فرکانس ۲۶۵۰ که به من داده شده بود، تماس گرفتم تا اطمینان کامل پیدا کنم. در ۱۰ مایلی هدف، پاپآپ کرده و یک ناوچه عراقی را که درست در مختصات دادهشده در حرکت بود، دیدم. قبل از حمله به آن، دو سه بار با مراکز مختلف تماس گرفتم، ولی از جواب خبری نبود. در همین موقع ناوچه دیگری را در یکمایلی اسکله ألبکر مشاهده کردم. تصمیم گرفتم قبل از اینکه از منطقه خارج شود، آن را منهدم نمایم. لذا با دو موشک به آن حمله کردم و به سوی ناوچه اولی برگشتم و آن را که با سمت ۲۴۰ درجه حرکت می‌کرد، هدفگیری کرده و به قعر دریا فرستادم. در منطقه دریایی، شناور دیگری از دشمن نبود. در بازگشت به هنگام فرود مطلع شدم اصابت موشک و انهدام ناوچهها تأیید شد.

۱ آبانماه ۵۹

۱٫ [خلبانان شرکت کننده در عملیات:] یاسینی، خلعتبری، دوران، اکرادی، ضرابی، پیروان AGM SM ، هدف ناوچه عراقی.

قبر شهید عباس دوران

… نیروی دریایی، فراگ آورد که سه ناوچه درحال حمله به خارک میباشند. بعد از بریف، ضرابی هم خود را به عنوان Top Coverer در دسته گذاشت. در ۱۰ مایلی هدف، ارتفاع گرفتیم. من یک ناوچه دیدم که کابین عقب بهسختی بر روی آن Lock [قفل راداری] کرد. زدیم. یاسینیهم دو ناوچه زد. یکی از آن‌ها که هنوز منهدم نشده بود، با یک AGM دیگر من کاملاً منهدم شد. بعد از اینکه سه فروند منهدم شدند، سه فروند ناوچه اوزای دیگر در حالت جمع، داشتند از منطقه دور میشدند که هر سه ما آن‌ها را دیدیم. کابین عقب من نتوانست روی آن‌ها Lock کند و با یک موشک برگشتیم.

۲٫ [خلبانان شرکت کننده در عملیات:] دوران، خلعتبری، SM AGM ، ناوچه اوزا.

بعد از نشستن در مینیبوس حامل بچههای خلبان به گردان پرواز، بحث سر زدن ناوچهها و انهدام آن‌ها بود. من گفتم که همین الان تا آن‌ها دور نشدهاند حاضرم بروم و خلعتبری هم حاضر شد و بدون اینکه به عملیات یا پست فرماندهی اطلاعی دهیم (که انجام این هماهنگیها وقتگیر بود و ممکن بود ناوچهها تغییر موضع دهند)، هواپیمای رزرو پرواز قبلی را برداشته و بلند شدیم. سه فروند از هم جدا شده بودند. یکی زیر اسکله البکر پناه گرفته بود، یکی دیگر در حال فرار بود. در مسیر رفتن، ارتفاع پست رفتیم. بلافاصله یکی از آن‌ها را که در حال فرار بود، با دو موشک منهدم کردم و بعد منطقه را گشتم. از یکی از آن‌ها هیچ خبری نبود. بنابراین رفتم سراغ آن یکی که زیر اسکله بود. یک موشک رها کردم و درست به عقب آن خورد و بعد از دوباره رفتن، دیدم که هنوز کاملاً منهدم نشده و موشک باقیمانده را به او زدم و ایستادم و نتیجه کار را دیدم. از ۶ ناوچه عراقی، ۵ ناوچه منهدم و یکی هم پا به فرار گذاشته یا خود را خوب استتار کرده بود زیر یکی از اسکلهها و مثل پرواز قبل، با ۱۵۰۰ پوند بنزین به پایگاه نشستم.

نیروی دریایی هم با بالگرد، انهدام ناوچهها را نظارت می‌کرد. بعد از اتمام کار، شب از تلویزیون شنیدم که گفته بودند قهرمانان آبهای نیلگون خلیج فارس، ۵ ناوچه اوزای عراقی را سرنگون کردند. مهم نیست، به هر حال هدف یکی است: نجات میهن.

۸ آذر ۵۹

۱٫ [خلبانان شرکت کننده در عملیات:] دوران، خلعتبری، لبیبی، احمدخانی، AGM، بمب جنوب البکر.

یروی دریایی، یک ناوچه به نزدیکی البکر برده بود و نیروی دشمن میآمدند که ناوچه ما را منهدم کنند که در حقیقت یک دام بود و به وسیله هواپیماهای ما منهدم میشدند و هواپیماهای دشمن هم به وسیله هواپیمای اف۱۴منهدم میشدند. در آن روز اطلاع دادند که یک ناوچه در جنوب البکر است. سروان لبیبی به عنوان Top Cover با من آمده بود. در روی اسکله ناوچه نبود. در جنوب، آن نفربر را دیدم؛ از ناوچه بزرگتر و روی آن صاف بود. به ما گفتند که این نفربر صدهزار تُنی عراق است که ۲۰۰ نفر را می‌تواند حمل کند. این نفربر، یا زخمیهای جنگ دریایی را جمع کرده بود یا آمده بود نیرو در اسکله پیاده کند. که به وسیله سه موشک من منهدم شد. من بعد از منهدم کردن نفربر داشتم میرفتم روی ألامیهکه موشک چهارم را بزنم، که سروان لبیبی گفت که «دو هواپیما روی اسکله هستند، تو فرار کن، من هم میآیم دنبالت.» من گفتم «با فشنگی که دارم میآیم.» او گفت «نمیخواهد، بعداً.» او زودتر از من روی دیلم رسیده بود. البته صبح امروز در همین منطقه یکی از هواپیماهای ما را هم زده بودند.

۱۶ دی ماه ۵۹، ششمین پرواز

۱٫ [خلبانان شرکت کننده در عملیات:] یاسینی، خلعتبری، دوران، گودرزی، CAS، بمب غرب اهواز.

دیروز بالاخره بعد از مدت سه ماه، نیروی زمینی حمله کرد. در مدت ۵ دقیقه، نیروی هوایی خیلی خوب حمله کرد. بعد، نیروی زمینی وارد عمل شد. امروز دستور آمد که نیروی دشمن ـ که در منطقهای به شعاع ۵ مایل در دو نقطه تجمع آن‌ها هستند ـ در غرب و جنوبغربی اهوازباید منهدم شوند. بریف کامل انجام شد. از جنوب اهواز وارد شدیم. روی پادگان حمیدکه میخواستم گردش به طرف هدف بکنم، تیراندازی شروع شد. یک گلوله به من خورد. در جلوِ ما منطقهای وجود داشت. تا به حال ـ یعنی بعد از بیش از ۶۰ مأموریت ـ چنین منطقه جنگی ندیده بودم. در کلیه مناطق که دشمن وجود داشت (اهواز) به وسیله تانکها زیر آتش بودند. به علت اینکه ترکش توپها به من (هواپیما) برخورد نکند، رفتم ۵۰۰ پایی که تجمع نیروی دشمن را دیدم و بمبهای خود را که ۶ عدد ۵۰۰ پوندی بودند، روی آن‌ها ریختم و شماره ۱ دیده بود که کاملاً به هدف خورده بود. بعد از ترک منطقه، کابین عقب گفت که از بال چپ دود میآید. چون بنزین کم میشد، شماره ۱ هم تیر خورده بود، سریعاً در امیدیهنشستیم. باک چپ پاره شده بود. به هر دو بال (در برگشت روی پادگان حمید) به او زده بودند که به شیشه جلو اصابت کرده بود و مقداری از یک انگشتش خونریزی داشت. به هر حال اگر به این نیروها کمک نرسد و نیروهای ما خسته نشوند، میتوانند تمام آن‌ها را دستگیر [کنند] یا بکشند.

ولی به نظر میرسد ما نیرو کم داریم. چون در روز اول که حمله کردند، گفتند حدود ۲۰۰۰ نفر را اسیر کرده و چندین تانک هم به غنیمت گرفتهاند. ولی امروز کارآیی زیادی نداشتند. به هر حال خدا کمک کند.

۱۸ دی ماه ۵۹

۱٫ [خلبانان شرکت کننده در عملیات:] دوران، خلعتبری، ساجدی، آلیدایی، CAS، بمب غرب اهواز.

نیروی زمینی عراق تقاضای کمک کرده بود و دو لشکر از بصره حرکت کرده بودند که شش هواپیما برای زدن آن‌ها بلند شدند. ولی این هواپیماها که نمیتوانند دو لشکر را نابود کنند. معلوم بود که تا عصر نیروی کمکی میرسد. نیروی زمینی ما هم معلوم نبود چی شده؛ خسته‌اند؟ نیرو کم دارند؟ به هر حال پشت سر هم هواپیما تقاضا می‌کردند، از تمام پایگاهها. بعد از بلند شدن، مسیر طبق دیروز بود. از جنوب اهوازوارد [شدیم] و بعد از راهآهن اهواز ـ آبادان، نیروی عراقی شروع میشد تا هویزه. آن‌ها داشتند به نیروهای ما فشار میآوردند و به طرف شمال پیشروی می‌کردند. یک تجمع دیدم که بمبها را روی آن‌ها ریختم و در ارتفاع ۳۰۰۰پایی منطقه را بررسی کردم. مثل اینکه عراقی‌ها از زمین میروییدند. خیلی زیاد بودند. دیگر خبری از آتش توپخانه ایران نبود. چهار دسته هواپیماهای عراقی نزدیک هویزه، دو [دسته هواپیماهای عراقی]در شرق هویزه، دو [دسته هواپیماهای عراقی] در جنوبغربی اهواز و یک دسته [هواپیماهای عراقی] هم در نزدیک کرخهکور بود. در همین منطقه یک هواپیمای اف-۴و یک هواپیمای اف-۵را زدند.

** روایت شهید خلعتبری از شهید همتی و عملیات مروارید

شهید [خلبان] یاسینی به اتفاق ناخدا بزرگی به سراغم آمدند. شهید یاسینی گفت:

– خلعتبری، می‌خواهم بروی زیر آب!!

بلند شدم و به طرف اسکله «البکر» و «الامیه» پرواز کردم. در همین زمان جناب ناخدایکم همتیفرمانده شهید ناوچه «پیکان» فریاد می‌زد:

– ای هابیلیان آسمان، در ۱۲ مایلی ما چهار فروند ناوچه عراقی مشاهده می‌شود نابودشان کنید.

به محض شنیدن صدا، به طرف آن سمت گرفتیم. دیدم سه فروند ناوچه اوزا و یک فروند اژدرافکن عراقی به حالت تدافعی موضع گرفته‌اند تا از خودشان دفاع کنند. هواپیماهای عراقی نیز در همه جا پخش بودند ولی جرأت نزدیک شدن به ما را نداشتند. به محض این که روی ناوچه‌های عراقی شیرجه رفتم، یکی از ناوچه‌ها یک موشک به طرف ناوچه ایرانی هدف‌گیری کرد. به ناوچه خودی گفتم:

و بلافاصله دو فروند موشک به طرف ناوچه‌های عراقی رها کردم. تصمیم گرفتم دو فروند دیگر موشک رها کنم ولی آن‌ها درحال غرق شدن بودند. موشک ها را بر روی دو فروند دیگر فرستادم و سریع برگشتم و با رادیو پیام دادم که هواپیماهای گشت ضدسطحی فوراً به منطقه بیایند و گفتم یک ناوچه مانده بروید و کارش را تمام کنید.

سروان ساجدی بود که با وجود درد شدید کمر و گردن، علاوه بر آن ناوچه، سه فروند دیگر از ناوچه‌های عراقی را منهدم کرد. افتخار می‌کنم که مردانه جنگیدیم…»

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: